فصل (۱۸)- برخی مسایل در نقد موسیقی مردم‌پسند

بعد از ظهر چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۲، شانزدهمین و آخرین جلسه‌ی «کارگاه نقد موسیقی» در خانه‌ی موسیقی، با عنوان «برخی مسایل در نقد موسیقی مردم‌پسند» برگزار شد.

در ابتدا مدرس اشاره کرد که جلسه‌ی حاضر برخلاف هفت جلسه‌ی گذشته که به یک شیوه‌ یا یک گرایش میان‌رشته‌ای نقد اختصاص داشت این جلسه به مساله‌ی موسیقی مردم‌پسند می‌پردازد که به گمان وی به دلایلی بسیار اهمیت دارد. نخست اینکه این حوزه با وجودی که حقیقتاً بخش بزرگی از تولیدات موسیقی را تشکیل می‌دهد به اندازه‌ی حجمش توجه نقدگرانه به خود جلب نمی‌کند و دوم نمونه‌های موجود از نقدهای نوشته شده بر آلبوم‌ها و قطعات موسیقی مردم‌پسند ایرانی- به‌ویژه در مقایسه با همتایان خارجی‌شان- اغلب چنان سطحی و کم‌ارزش‌اند که لازم است در این مورد سر گفت‌وگو باز شود تا شاید کسی از میان شرکت‌کنندگان به این حوزه علاقه‌مند شده یا کسانی از طریق خواندن درس‌نامه‌ها در آینده شروع به بازاندیشی و کوشش در این حوزه کنند.

واژه‌ی مردم‌پسند که معادل انتخابی برای (Popular) است تاکنون در فارسی برگردان‌های گوناگونی داشته است. عامیانه، عوامانه، عوام‌پسند، مردمی، مردم‌پسند و همه‌پسند عمده‌ی آنها را تشکیل می‌دهند. سه تای نخست آشکارا باری تحقیرآمیز دارند و بر فرودستی و تمایز میان فرهنگ توده/ عالی بنا شده است. چهارمی بیش از اندازه عمومی به نظر می‌رسد و چون برای استفاده‌ای دیگر در نظر گرفته شده است کنار گذاشته می‌شود. و همه‌پسند که در حوزه‌ی موسیقی در کتاب «محمدرضا فیاض» (شناخت دستگاه‌های موسیقی ایران) استفاده شده تلاش بسیار همدلانه‌ای است برای برطرف کردن آن تمایز. اما چون در این ترکیب بر عمومیتی تکیه می‌کند که بعید است بتوان آن را درست دانست، واژه‌ی «مردم‌پسند» انتخاب شد هر چند که ممکن است به تمایز میان منتقد (و هم‌فکرانش) و دیگران اشاره‌ای محو داشته باشد.

اما این عنوان به چه پدیده‌ی موسیقایی اشاره می‌کند؟ این واژه‌ی جداکننده به چه معناست؟ کاربرد این واژه در سال‌هایی که در ایران مورد استفاده بوده یا کاربرد همتای وارداتی‌اش (پاپ، که خود کنش‌گران این حوزه همیشه از آن استفاده می‌کنند)، چیست؟ بررسی حوزه‌ی عملی آن و نیز گفتمان موجود درباره‌ی آن (اعم از موسیقی‌شناسیک، جامعه‌شناسیک و…) نشان می‌دهد که این عنوان به معناهای مختلفی به‌کار می‌رود یا به بیان دقیق‌تر به جنبه‌های مختلف و هم‌تافته‌ای از این حیات موسیقایی اشاره می‌کند که مهم‌ترین آنها چنین‌ است:

- مردم‌پسند به معنای سَبک؛

گاه خود کنش‌گران این حوزه، «پاپ» را به آن معنا به‌کار می‌گیرند که سبک موسیقی خودشان را مشخص کنند و گاه نیز با دیگر عنوان‌های سبک یا گونه‌شناختی ترکیب می‌شود (مثل عنوان پاپ- سنتی) و بیشتر بر ویژگی‌های سبکی دلالت می‌کند.

- مردم‌پسند به معنای روابط تولیدی

تولید تجاری یا صنعتیِ موسیقی، تولید انبوه که برای مصرف‌کننده‌ی انبوه صورت می‌گیرد و به دنبال منافع تجاری و… است.

- مردم‌پسند به معنای سلیقه یا ترجیح زیباشناختی؛

سلیقه‌ی زیباشناختیِ بخش بزرگی از مردم جهان را نشان می‌دهد.

- مردم‌پسند به معنای برچسبی برای بی‌نشان‌ها؛

برچسبی که گویا به این معنی است که یک ساخته‌ی موسیقی در دسته‌ی دیگری (مانند راک، هارد راک، متال، جز و…) جا نگرفته باشد.

- مردم‌پسند به معنای تضاد با فرهنگ عالی

این جنبه‌های مختلف یا دلالت‌های چندگانه مربوط به یک فرهنگ امروزی و صنعتی یا نیمه‌صنعتی هستند اما آیا در یک فرهنگ پیشا‌صنعتی هم می‌توان قایل به آن شد؟ این بستگی دارد به این که تمایز میان فرهنگ توده و نوعی فرهنگ عالی وجود داشته باشد یا نه. اما هر چه باشد معمولاً در این دوره تولید صنعتی (یا تجاری انبوه) موسیقی وجود ندارد. کسانی از میان خود مردم برای مردم موسیقی می‌نوازند، این همان وضعیتی است که در بسیاری از فرهنگ‌های محلی به چشم می‌خورد. در حقیقت مناسبات تولیدشان با موسیقی مردم‌پسند به معنای مورد استفاده در اینجا متفاوت است. در ایران تا چند دهه‌ی پیش مطرب‌هایی بودند که فارغ از سبک کارشان (که بررسی‌اش پیچیده خواهد بود) مصرف موسیقی روزمره‌ی مردم را تامین می‌کردند. احتمالاً موسیقی اینها را می‌توان موسیقی مردم‌پسند دوران قاجار (در مقابل موسیقی دربار) به حساب آورد، هر چند ممکن است تفاوت مواد و مصالح در آنها به قدر موسیقی پاپ و کلاسیک امروزی ایران نباشد.

موسیقی مردم‌پسند یا موسیقی با مناسبات تولید مربوط به سرگرمی و تجارت، سبک‌ها و گونه‌های مختلفی دارد که بعضی از آنها بسیار شهره‌اند: جز، راک، کاونتری، بلوز، هیپ‌هاپ، هارد راک و… بعضی از اینها تاریخ طولانی (نزدیک به یک قرن یا بیشتر) دارند و در طی فرآیندی که بعداً معرفی خواهد شد اکنون کمتر ممکن است موضوعی سَبُک شمرده شوند (مانند موسیقی جز). برخی دیگر نیز در ابتدا بر بستر سیاسی- اجتماعی بسیار اعتراضی (و در اعتراض به همان مناسبات تولیدی که اکنون بازتولیدشان می‌کند) شکل گرفته و سپس دنیای بازار را به تسخیر خود درآورده‌اند و به هر حال از آن جهت که با موضوعی با اهمیت یا جدی (مانند اعتراض سیاسی) پیوند خورده‌، اهمیتی یافته‌اند که آنها را متمایز می‌کند.

ارزش‌گذاری در این نوع موسیقی که با فرآیند‌های بازاریابی و صنعت‌ِ فرهنگ ارتباط تنگاتنگ دارد گاه تحت تاثیر عواملی دیگر نیز قرار می‌گیرد. از جمله اعتبار و ارزشی که از طریق تاثیرگذاری بر حوزه‌های فراموسیقایی به‌دست می‌آید. برای مثال موسیقی «راک» در ابتدا پیوندی با جریان‌های اعتراض سیاسی- اجتماعی داشته و یک موسیقی معترض به شمار می‌آمده است. همین عامل اعتباربخش (با وارد کردن مفاهیمی مانند «جدیت»، «تعهد»، «خاص بودن» و…) آن را نشان‌دار کرده و امروز نیز در میان کنش‌گران موسیقی مردم‌پسند یا طرفدارانشان گاهی هنگامی که می‌خواهند تمایزی ارزش‌گذارانه ایجاد کنند، می‌گویند: «این پاپ نیست، راک است.» یا موسیقی جز در بخش بزرگی از تاریخش توسط نیروهای اجتماعی تحول‌خواه در غرب مفهومی نزدیک به آزادی و ضدیت با تبعیض ‌نژادی داشته است. علاوه بر آن به دلیل ویژگی‌های موسیقایی (عواملی مانند هارمونی متفاوت، ایده‌های بسط و گسترش و حضور روندهای بداهه در آن) و بیش از یک قرن پاییدنش نوعی فرآیند کلاسیک شدن را از سر گذرانده و امروزه نوعی اعتبار از همان دست که اشاره شد، به‌دست آورده است.

در این هنگام «سجاد پورقناد» به اعتراض گفت که نمی‌توان به گفته‌های کنش‌گران یک حوزه کاملاً اعتماد کرد زیرا به نظر وی آنها گاه برای خود اعتباری نابه‌جا قایل می‌شوند. او نام‌گذاری سبک‌ها، مکتب‌ها و گونه‌های موسیقی مردم‌پسند را من درآوردی و بازاری خواند و اعتقاد داشت که اینها با اندکی تغییر نام سبکشان را تغییر می‌دهند. تغییراتی که به زعم او چندان با اهمیت نیست و نشانه‌ی تغییرات سبک نمی‌تواند باشد.

مدرس پاسخ داد که با این تلقی موافق نیست. و یکی از دلایل درهم‌آمیختگی این سبک‌ها را مرزهای سیالی می‌داند که ویژگی دنیای موسیقی مردم‌پسند است و دیگری، نزدیکی ما به خود رویداد اجتماعی- هنری مورد بحث. او مثال زد که وقتی ما از لحاظ زمانی درون یک رویدادِ در حالِ شدن هستیم به سختی می‌توانیم شکل و شمایل نهایی آن را تشخیص داده و بر آن اساس تمایزی میان آن و چیزهای دیگر قایل شویم. شاید پنجاه یا صد سال دیگر نگاه به این برچسب‌های سبکی ساده‌تر از امروز باشد. از طرف دیگر میزان تغییراتی که لازم است در یک بستر هنری پدید آید تا آن را از زمینه‌ی فعلی متمایز کند («تفاوت» ضروری برای تبدیل شدن به چیز دیگری) نسبت به هر بستر تعیین می‌شود.

بر اساس مثال‌های ارایه شده مدل‌های ارزش‌گذاری در این نوع موسیقی را می‌توان به‌طور خلاصه در سه دسته‌ی زیر گرد آورد:

- ارزش‌گذاری به‌عنوان فرآورده‌ی فرهنگی عالی

- ارزش‌گذاری به‌عنوان سبک جا افتاده

- ارزش‌گذاری به‌عنوان تجاری و تفریحی

مطالعه‌ی موسیقی مردم‌پسند با گرایش‌های مختلفی ممکن است صورت گیرد و نقد آن نیز بر همان بسترها قابل تصور است: جامعه‌شناسیک، انسان‌شناسیک، ایدئولوژیک، سیاسی و موسیقی‌شناسیک. نکته‌ی جالب اینجاست که سه محور اول توجه بیشتری به موسیقی مردم‌پسند دارند به‌ویژه جامعه‌شناسان و کسانی که منتقد سیاسی هستند. معمولاً موسیقی‌شناسی با کندی و تاخیر بیشتری به این دست مسایل می‌پردازد. علاوه بر آن موسیقی‌شناسی به معنای معمولش ابزارها و روش‌هایی دارد که عمدتاً برای مطالعه‌ی موسیقی کلاسیک اروپایی تکمیل شده‌اند و بسیاری از اوقات برای مطالعه‌ی انواع موسیقی مردم‌پسند کارآیی لازم را ندارد. مثال زیر از کتاب «شناخت موسیقی مردم‌پسند» نوشته‌ی «روی شوکر»، با ترجمه‌ی «محسن الهامیان» این موضوع را نشان می‌دهد:

«به توصیف مِلرز از کار فریادهای خیابانی وِرا هال با عنوان «Trouble so Hard» دقت کنید:

«با حذف درجات تونیک گام، این خانم یک مُد پنتاتونیک «شکاف‌دار» ساخته است و نهایت احساس و بیان کلی را از کلماتی که غم و تاسف شدیدی را القاء می‌کنند گرفته است، آن هم بدون زیر و بم کردن فواصل و گوناگونی ریتم، با رنگی (تمبری) خالص و با این همه به شدت نافذ» (ملرز ۱۹۸۶ در شوکر ۱۳۸۴)»

سجاد پورقناد اشاره کرد که این مساله مختص موسیقی مردم‌پسند نیست بلکه در تمامی موسیقی‌های دیگر هم ممکن است پیش بیاید. او نمونه‌هایی از موسیقی کلاسیک را یادآور شد که به نظرش برخورد با ابزار معمول موسیقی‌شناسی با آنها چیزی به دست منتقد نمی‌دهد.

به این ترتیب مسایلی که یک منتقد موسیقی مردم‌پسند امروزه با آنها روبه‌رو است فهرستی است از مسایل موسیقایی و فراموسیقایی که بنا بر اثر یا موضوع مورد نقد می‌توان به آنها پرداخت:

 

خودِ موسیقی

موسیقی و ویژگی‌هایش یکی از بحث‌هایی است که می‌توان به آن پرداخت. اگر چه این بخش در مطالعات و نقدهای موسیقی مردم‌پسند (به‌ویژه فارسی) کمتر مورد توجه است و اغلب این پیش‌فرض در مورد آن وجود دارد که یک قطعه‌ی موسیقی مردم‌پسند از لحاظ موسیقایی چندان با ارزش نیست. مطالعات انجام شده در جامعه‌ی انگلیسی زبان بر روی آفریده‌های موسیقی مردم‌پسند (دست‌کم در سال‌های اخیر) این پیش‌فرض‌ها را به کناری نهاده و با دیدگاهی بی‌طرفانه‌تر به آن می‌نگرد. مسایلی از قبیل اهمیت بیشتر اجرا نسبت به آهنگسازی از پیش، جایگزینی اصطلاح (Cover) به جای اجرای مجدد یا تفسیر (و ویژگی‌های آن)، و عموماً دست‌جمعی بودن آن موسیقی (به مفهوم اینکه برخی از آثارش را به سختی می‌توان به یک شخص نسبت داد، چنان‌که در واقعیت نیز بعضی آثار را به نام یک گروه می‌شناسند)، از این زمره‌اند. پی‌آمد این مورد آخر، تفکیک آهنگساز، تنظیم‌کننده، ترانه‌سرا، تولیدکننده، مهندس صدا (یا صدابردار) و نقش هر کدام در فرآورده‌ی نهایی، یا نقد از زاویه‌ی هر یک از اینها (آهنگسازی یا تنظیم یا …)، خواهد بود. موضوعی که البته دست‌کم در موسیقی مردم‌پسند ایران کارهای کمی در مورد آن انجام شده است.

 

متن به تنهایی و متن و موسیقی

بخش بزرگی از توجهی که موسیقی مردم‌پسند به خود جلب می‌کند مربوط به متن ترانه‌های آن است. بسیاری از نوشته‌ها و گفتارهای ارایه شده در مورد آن هم تکیه‌ی بسیار بر تحلیل متن دارند. این نوع مطالعات اغلب با شکل‌های مختلف تحلیل محتوای ادبی (متنِ بدون موسیقی) چندان متفاوت نیستند.

این ویژگی نوشتارها درباره‌ی موسیقی مردم‌پسند گاه از سوی کسانی که علاقه‌ی بیشتری به موسیقی سازی یا خالص دارند به‌عنوان نقص در نظر گرفته می‌شود، اما به نظر می‌رسد که اگر ما این گونه‌های موسیقی را فرآورده‌هایی چند هنری (به گونه‌ای که می‌توان آن را حتی «متنموسیقی» یا «متن- موسیقی» نامید) در نظر بگیریم توجه زیاد به کلام هم دور از ذهن نخواهد بود.

ارتباط موسیقی با متن، یا تحلیل شکلی- محتوایی متن در پرتو موسیقی‌ای که بر آن سوار شده، امری است که کمتر در حوزه‌ی موسیقی مردم‌پسند رخ داده است و برای روی دادنِ آن باید بر طیفی از مسایل هم‌زمانی متن و موسیقی چیره شد. این به‌ویژه از آن جهت اهمیت دارد که کمتر موسیقی مردم‌پسندی را می‌شناسیم که مطلقاً سازی و بدون کلام باشد. موسیقی‌های بی‌کلامِ مردم‌پسند کمیاب‌اند. (سجاد پورقناد به بعضی نمونه‌ها اشاره کرد که به نظر او در عین مردم‌پسندی، سازی هم هستند؛ مانند برخی نواخته‌های «جو ساتریانی»)

به این ترتیب برخی چشم‌اندازهای نقد در مواجهه با متنموسیقی را می‌توان چنین برشمرد: تحلیل محتوا، تفسیر محتوا به‌ویژه در شرایطی که صراحتی در متن نیست، لحن‌ها و خوانش‌ها، یافتن پیام متن (به این معنی که گاه صحبت از چیزی به میان می‌آید که منتقد می‌پندارد پیام سازنده است)، توافق عمومی یا درک مشابه (ادعای این که در درک آن پیام توافقی وجود دارد)، و هم‌زمانی با موسیقی.

 

تصویر- موسیقی؛ نماهنگ

در دهه‌های اخیر رشدِ توجه به رسانه‌های تصویری باعث شده است که موسیقی مردم‌پسند را امروز دور از تصویر همراهش (یا بدون نماهنگ) به سختی می‌توان در نظر گرفت. دست‌کم می‌دانیم که بخش بزرگی از تولیدات آن همراه تصویراند و در بعضی موارد هم نمی‌توان تصویر را تنها عنصری تزیینی به حساب آورد. در این حوزه هنوز شک‌های جدی وجود دارد که پدیده‌ی ویدیویی شدن موسیقی نوعی رادیوی تصویردار است یا نوعی تلویزیون موسیقی‌دار (اهمیت کدام بیشتر است). به نظر می‌رسد پاسخ این است که مورد به مورد باید بررسی کرد و احتمالاً می‌توان میان گونه‌های مختلفش تفاوت قایل شد.

بعضی چشم‌اندازهای مربوط به این بخش را می‌توان به این صورت دسته‌بندی کرد: محتوای دیداری (مانند تحلیل محتوای متن این هم به خودی خود نقد موسیقی به حساب نمی‌آید بلکه از توانایی‌های شکل گرفته در نقد پدیده‌های تصویری بهره می‌برد)، برخورد متن و زمینه (که این‌بار علاوه بر موسیقی تصویر هم به آن افزوده شده)، بر سر دو راهی؛ موسیقی یا فیلم، هم‌زمانی‌های یک پدیده‌ی چند هنری.

 

روابط و مسایل تولید/ روابط و مسایل مصرف

بسیاری از نقدهای سیاسی- ایدئولوژیک، انسان‌شناسانه و جامعه‌شناسانه‌ی موسیقی مردم‌پسند بر این جنبه‌ها تکیه دارند (حتی نقد آدورنو با عنوان «درباره‌ی موسیقی عامه‌پسند» که جنبه‌های موسیقایی را نیز از نظر دور نمی‌دارد). برای کسانی که از این دیدگاه می‌نگرند موسیقی (به‌ویژه مردم‌پسند) به‌عنوان یک عنصر فرهنگی که در شکل‌دهی روابط اجتماعی و فرهنگی نقشی تعیین کننده دارد، مورد توجه است و نه یک فرآورده‌ی کاملاً مستقل هنری.

برای مثال می‌توان بعضی نقاط مورد توجه در نقد را از زاویه‌ی روابط و مسایل مصرف و مصرف‌کننده چنین شمرد: هویت، خرده فرهنگ و نظریه‌ی گروه‌شدگی، جامعه‌شناسی مصرف‌کننده. که دو مورد اول هم بسیار به هم پیوسته‌اند و هم در حوزه‌ی مطالعات فرهنگیِ موسیقی بسیار مورد توجه.

 

جنبه‌های عاطفی

شاید از معدود جاهایی که دیده شده منتقدان جنبه‌های عاطفی مرتبط با موسیقی را نیز در نقد خود دخالت می‌دهند نقد موسیقی مردم‌پسند باشد. با توجه به این که در این نوع موسیقی تاکید بر ابراز آشکار عواطف بسیار است و عملا با عواطف توده‌ی بزرگی از مردم هم سر و کار می‌یابد.

در آمریکا مجلاتی وجود دارند که حوزه‌ی کارشان موسیقی مردم‌پسند است و منتقدانی زبردست را نیز به همکاری می‌گیرند. از میان آنها «رولینگ استونز» شاید بهترین مثال باشد که کیفیت و استاندارد مورد بحث در اینجا برگرفته از نوشتارهای آن است.

آوردن مثال‌هایی از همه‌ی این نوع گرایش‌ها به‌ویژه هنگامی که بخواهیم به فارسی باشد بسیار دشوار است. از میان نقد‌های منتشر شده در مورد موسیقی مردم‌پسند که در سال‌های گذشته در دسترس قرار گرفته‌اند یک نقد از «محمدرضا فیاض» و یک نقد هم از «سید علی‌رضا میرعلینقی» درباره‌ی آلبوم «ترنج» محسن نامجو جالب توجه بود که متاسفانه امکان بازتاب آن در کارگاه فراهم نشد. علاوه بر آنها به نمونه‌هایی از نوشته‌های «نصیر مشکوری» درباره‌ی موسیقی مردم‌پسند ایرانی در کارگاه اشاره شد که جزو معدود نمونه‌های با کیفیت و قابل اعتنا در این حوزه به شمار می‌آیند:

«حدود دو سال پیش برای اولین بار رپ «تریپ ما» را شنیدم و آنچه مرا تحت تاثیر قرار داد ساختار ساده و هم گامی موسیقی اصیل ایرانی بر ریتم جهانی هیپ هاپ، و ایجاد فضائی شهری بر آمده از فرهنگ جوانان و دسته‌های خیابانی تهرانی بود. دیدگاهی نو از هیپ هاپ که در میان موج تازه وارد رپ فارسی آن زمان که اکثراً تقلیدی و برگرفته از رپ آمریکائی بود، اثری مستقل و متفاوتی بود.

این قطعۀ موسیقی با آوای ساز سه‌تار و همخوانی سنتی گروه کُر، جّوی سنگین و اصیل در پس زمینۀ آهنگ بوجود می‌آورد که جایگاه مناسبی برای ترانۀ «تریپ ما» خلق کرده است. تمامی این عناصر سوار بر ضرب و گام‌های هیپ هاپ به بیانی دراماتیک و ملموس درون-شهری رسیده‌اند.

محتوا و کلام این اثر همراه با رپ برگرفته از زبان رایج محاوره‌ای تهرانی، بنیادی محکم و ترکیبی بسیار دینامیک ایجاد کرده که حس زندگی در تهران بزرگ را در آن براحتی بیان می‌کند. آنچه این آهنگ را یک حادثه موسیقائی فرامدرن می‌سازد، تلفیق فرهنگ خیابانی‌ست که با آوای ساز سه‌تار هویت سنتی و ایرانی خود را حفظ می‌کند و با ریتم هیپ هاپ مرزها را در هم می‌شکند و جهانی می‌شود.

«تریپ ما» با توجه به کمبودهای آشکار فنی و تجربی که در تنظیم آن شنیده می‌شود، اما بی‌تردید یکی از معدود آهنگ‌های رپ فارسی با بیان واقع‌گرایانه از زندگی خشن و شرایط غیر انسانی جوانان مقیم تهران است که از زبان «سروش لشگری» معروف به «هیچکس» به همراهی «مهرک» معروف به «Reveal» و تنظیم و آهنگسازی «شاهین پژوم» ابراز می‌شود.» (از متن نقدی با عنوان «تریپ «هیچکس» تریپ مردمی رپ فارس»)

نمونه‌ی بعد که باز هم از همین نویسنده است فرازی از «گذار یک «آدم معمولی» در یک «باغ وحش جهانی»؛ نگاهی بر گروه کیوسک و آلبوم «باغ وحش جهانی»» بود:

«در سال ۲۰۰۵ زمانی که اولین آلبوم گروه کیوسک تحت عنوان «آدم معمولی» به بازار آشفتۀ موسیقی غیررسمی ایران ارائه داده شد، هیجانی در میان مخاطبان بی‌تاب موسیقی مردم‌پسند معاصر ایران بپا کرد.
مخاطبان جوانی که بعد از سال‌ها تغذیه از تولیدات بازاری موسیقی پاپ خارج از ایران، از حجم توخالی و ساختار تکراری آن خسته شده بودند و در اِنتظار تحولی در موسیقی مردم‌پسند با ترکیب و محتوائی نو و متفاوت تر در زیرزمین‌ها پرسه می‌زدند.

تحولی که با رسمی شدن موسیقی پاپ تحت کنترل وزارت ارشاد اسلامی آغاز به شکل‌گیری کرد. آزادی نسبی موسیقی پاپ تولید شده در ایران باعث شد تا فضای رقابتی میان تولید‌کنندگان موسیقی پاپ بازاری داخل و خارج از ایران بوجود آید. همزمان
هم محیطی برای موسیقی‌پردازان جوان با سلیقه‌های متفاوت‌تری نیز ایجاد شد که جریان موسیقی «آلترناتیو ایران» نتیجۀ بخشی از آن تحول بود.

در کل جریان موسیقی آلترناتیو ایران مجموعه امواج پراکنده و ناهمگونی است که عموماً هدف بر تولید نوعی موسیقی مردم‌پسند امروزی ایرانی دارد و تاکنون خارج از مسیر بازار متداول و عوام‌پسند موسیقی «پاپ» داخل و خارج از ایران حرکت کرده و در تلاش پی‌ریزی بازار جدید و مستقلی در موسیقی و حتی فرهنگ مردم پسند ایران است. موسیقی آلترناتیو ایران با قابلیت فوق العاده‌ای که دارد توانسته «جریانی نو» در موازات موسیقی پاپ ایران بوجود آورد. جریانی که در شرایط مناسب‌تر می‌تواند به یک -سونامی- تجاری تبدیل شود و تجارت گسترده‌ای در بازار نابسامان موسیقی پاپ ایران ایجاد کند.»

تاکید مشکوری بر تفاوت موسیقی‌ای که از آن صحبت می‌کند با «تولیدات بازاری موسیقی پاپ خارج از ایران» و به‌کار بردن واژه‌های «مردم‌پسند معاصر» یا «مردم‌پسند» برای گونه‌ی نخست در مقابل «عوام‌پسند» برای دومی، به خوبی آن مرزبندی میان گونه‌های مختلف موسیقی مردم‌پسند را که در قسمت‌های گذشته به آن اشاره شد، نمایش می‌دهد.

پس از خواندن و بررسی این نمونه‌ها از نصیر مشکوری دو قطعه موسیقی از کارهای «بابک میرزاخانی» از آلبوم «پینوکیو» (خپل و پینوکیو) به‌عنوان آخرین بخش کلاس، پخش و شرح داده شد که چگونه اگر زمینه‌ای که این متن بر اساس آن شکل گرفته (کارتون‌هایی آشنا برای متولدان دهه‌ی ۱۳۵۰ و اوایل ۱۳۶۰) حذف شود- چنان‌که برای برخی شرکت‌کنندگان که سنشان خیلی بیش از این مقدار یا خیلی کمتر از آن بود عملاً رخ داد- عمل تفسیری کلام و حتی موسیقی نیز مختل یا دست‌کم به شدت محدود خواهد شد.