فصل (۱۱)- نقد تکوینی

چهارشنبه ۲۳ اسفندماه ۱۳۹۱ دوره‌ی دوم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» در خانه‌ی موسیقی آغاز شد. این جلسه که با توجه به هشت جلسه‌ی دوره‌ی نخست، نهمین جلسه‌ی پیاپی کارگاه و آخرین جلسه در سال ۹۱، پیش از آغاز تعطیلات نوروزی شمرده می‌شد،- همان‌طور که برای دوره‌ی دوم پیش‌بینی شده بود- به شیوه‌های نقد اختصاص داشت.

مدرس در ابتدا توضیح داد که دوره‌ی جدید، شامل هشت جلسه است و در هر یک از جلسات، شرکت‌کنندگان کارگاه با یک یا چند شیوه‌ی شناخته‌شده‌ی نقد موسیقی آشنا شده و نمونه‌هایی از نقدهای انجام شده بر آن اساس را، بازخوانی می‌کنند. وی یادآوری کرد که برخلاف دوره‌ی نخست کارگاه در این دوره امکان یافتن نقدهای فارسی برپایه‌ی برخی از شیوه‌های نقد موسیقی بسیار اندک است بنابراین بسته به نیازها از نقدهای انگلیسی زبان هم مثال آورده می‌شود.

مدرس علاوه بر این، یادآوری کرد که ترتیب قرار گرفتن نقدها در جلسات کارگاه، تابع عواملی مانند زمان‌بندی، فراهم شدن امکانات ارایه (به‌ویژه مثال‌ها)، پیوند روش‌ها با یکدیگر و از این قبیل است. همچنین باید در نظر داشت که این تنها تقسیم‌بندی ممکن نیست و برخی تقسیم‌بندی‌های دیگر، سرنام‌ها و زیرنام‌های متفاوتی ارایه می‌کنند. به این ترتیب برخی موضوعات که ما در اینجا اصلی‌تر می‌پنداریم ممکن است در طبقه‌بندی دیگری فرعی پنداشته‌ شود و برعکس.

پس از گفتن
این نکات اولیه، «نقد تکوینی» به‌عنوان اولین شیوه‌ی مورد اشاره، معرفی شد. نقد تکوینی که یکی از اصلی‌ترین منابع آن در فارسی کتابی با همین نام (نامی است که مترجم فارسی به گزیده‌ی مقالات گلدمن- گلچین شده از چند منبع مختلف- داده است)، نوشته‌ی «لوسین گلدمن» و برگردان «محمدتقی غیاثی» (۱۳۶۹) است، شیوه‌ای است که در جریان اعتراض فضای اندیشه‌ورانه‌ی اروپایی (به ویژه فرانسوی) به ساختارگرایی بسیار افراطی و همزمان با افول آن پدیدار شد.

این شیوه‌ی نقد، مانند شیوه‌های دیگر که در جلسات آینده معرفی خواهد شد، ابتدا در نقد ادبی هویدا گشته و سپس در نقد دیگر هنرها برای آن کاربردهایی جسته‌اند.

با در نظر داشتن این که یکی از ویژگی‌های ساختارگرایی توجه به عناصر متنی به جای عناصر فرامتنی در نقد اثر است، چندان شگفت نمی‌نماید اگر جریانی که در افول آن شکل می‌گیرد، بر عناصری تاکید ورزد. از همین رو در نقد تکوینی شاهد اهمیت یافتن عناصر پیشامتنی نسبت به عناصر متنی هستیم.

عمده‌ترین دگرگونی‌ای که این تغییر تاکید و اهمیت در نگاه نسبت به «اثر هنری» به‌وجود می‌آورد این است که دیگر اثر را یک پدیده‌ی موجود در برشی از زمان نمی‌بینیم. نقد تکوینی به جای آنکه درباره‌ی «بودن» اثر باشد درباره‌ی «شدن» آن است. جایگزینی بودن با شدن امری یکسره نو و ویژه‌ی نقد تکوینی نیست؛ در نقدهای پیشین هم گاه از چگونگی «شدن» یک اثر هنری سخن به میان می‌آمد اما اغلب بار آن بر عهده‌ی عامل مجهول و ناگشوده‌ی «الهام» گذاشته می‌شد. نقد تکوینی بر آن است که «فرآیند» را در برابر الهام قرار دهد و به بررسی مجموعه‌ی فرآیندهایی بپردازد که «شدن» یک اثر هنری را میسر ساخته‌اند.

مترجم در دو نوشتار کوتاه مقدمه مانند؛ پس از اینکه نقد ساختاری را دارای سه مرحله‌ی «۱- استخراج اجزای اثر، ۲- برقرار ساختن ارتباط موجد بین این اجزا، و ۳- نشان دادن دلالتی که در کلیت ساختار اثر هست.» (ص ۱۰) و ابزار اصلی آن را نیز نشانه‌شناسی ساختارگرا می‌خواند، نقد تکوینی یا چنان‌که در عنوان مقاله‌ی اصلی می‌بینیم «ساختگرایی تکوینی» را چنین تعریف می‌کند: «ساختگرایی تکوینی، به طور فشرده، بررسی منش تاریخی-اجتماعی دلالتهای عینی زندگی عاطفی و عقلانی فرد آفریننده است.» (ص ۱۱)

ریشه‌های این نوع نقد را می‌توان در نسخه‌شناسی سنتی و بررسی چرک‌نویس‌های آثار ادبی جست‌وجو کرد هر چند میان آنها تفاوت‌هایی بنیادی هست که از نوع نگاه به امر پیشامتنی ناشی می‌شود. در نسخه‌شناسی سنتی چرک‌نویس یا نسخه‌های اولیه به خودی خود دارای ارزش گنجینه‌ای هستند و توجه اصلی معطوف به خود آنهاست. اما در نقد تکوینی به معنای مورد بحث در اینجا، این اشیاء (دست‌نوشته‌ها و…) به مثابه شیء قابل مطالعه پنداشته شده و از دل آنها روند تکوین اثر استخراج می‌شود.

تفاوت با اهمیت دیگری که نقد تکوینی با آن نوع مطالعات نسخه‌شناسانه دارد (به‌ویژه مدل لوسین گلدمن (۱۳۶۹)) ارزشی است که برای مکانیزم‌های اجتماعی در تکوین اثر در نظر گرفته شده است. این نقش کلیدی را می‌توان در تعریف زیر دید:

«از دیدگاه اجتماعی-تاریخی که شامل آفرینش ادبی می‌شود، کشفیات عمدۀ ساختگرایی تکوینی عبارتند از کارپرداز ابرفردی (Sujet Transindividuel) (یا عامل جمعی) و ویژگی سخته بودن هر رفتار معنوی، عاطفی یا عملی این کارپرداز» (ص ۸۱)

به این ترتیب ضمن آنکه تکوین اثر به الهام مبهم یک دارنده‌ی نبوغ واگذاشته نمی‌شود و فرآیند تکوین یک اثر مورد بررسی قرار می‌گیرد بلکه در این مدل خاص به عوامل جمعی دخیل در آن فرآیند نیز توجه می‌شود.

از سوی دیگر پدیدآورندگان این روش نقد تاکید بسیار زیادی بر «علم» بودن آن داشتند و ادامه دهندگان راه آنان نیز همین روش و منش را دنبال کردند. بنابراین در نقد تکوینی به‌ویژه هنرهایی که برساخته‌هایشان (اعم از پیش‌نویس یا نهایی) ماهیت مادی دارد (نقاشی، مجسمه‌سازی، ادبیات) از یک سو ردپای روش‌های باستان‌شناسانه مانند تعیین قدمت، ارتباط دادن اشیاء و… از سوی دیگر ردپای یافته‌های علوم شناختی و روان‌شناسی خلاقیت به چشم می‌خورد، به شکلی که آن را بدل به ترکیبی از زندگی‌نامه، تاریخ، نسخه‌شناسی، روان‌شناسی و جامعه‌شناسی می‌کند.

این نوع نقد را چند چالش اساسی در حوزه‌ی همگانی هنرها و ادبیات و چند چالش نیز در حوزه‌ی هنرهای اجرایی (Performative Arts) تهدید می‌کند. نخستین آنها، پویایی تکوین است. فرآیند تکوینی یک سامانه‌ی پویاست و مطالعه‌ی سامانه‌های پویا به مراتب از همتایان ایستایشان دشوارتر است. دومین چالش، در دورانی که «مرگ مولف» یکی از مهم‌ترین آرمان‌های ادبیش بود یک شیوه‌ی نقد ادبی به آشکار کردن رابطه‌ی همان «مولف» با تکوین اثر می‌پردازد. و سومی که تا حد زیادی برآمده از دومی است آن که؛ نقد تکوینی بیش از آنکه نقد اثر هنری باشد نقد خلاقیت مولف آن است (غالب شدن این جنبه را در مراحل بعد خواهیم دید).

نقد تکوینی افزون بر این سه چالش که در همه‌ی عرصه‌ها با آن روبه‌روست، به هنگام مواجه شدن با هنرهایی که جنبه‌ی اجرایی دارند با دشواری‌های دیگری نیز روبه‌رو می‌شود؛ از جمله «مساله‌ی اجرای اصیل» و «مساله‌ی متن». هنگامی که این نوع نقد با ادبیات برخورد می‌کند با یک متن که زمان تمام شدنش کاملاً مشخص است روبه‌رو می‌شود. هنگام انتشار، فرآیند تکوینی (پیشامتنی) به پایان رسیده و متن نهایی شده است. اما در هنرهای اجرایی گویی در هر اجرا این نهایی شدن یک بار دیگر از نو صورت می‌گیرد. یعنی ضمن آنکه بعضی ویژگی‌های اثر (مثلاً نمایشنامه) هنگام انتشار نهایی شده برخی ویژگی‌های دیگر برای نهایی شدن منتظر هر اجرا می‌مانند.

در این وقت مدرس اشاره کرد؛ این‌گونه نقد که نخست در ادبیات پدیدار شد خیلی زود برای بررسی هنرهای دیگر (از جمله موسیقی) هم کاربرد یافت. اما باید توجه داشت که به صرف دانستن یک یا دو تعریف عمده از نقدی مخصوص یکی از حوزه‌های هنری نمی‌توان آن را به یک هنر جدید منتقل کرد (کاری که در بیشتر آثار سطحی انجام می‌شود) بلکه باید به دقت ویژگی‌های محیط جدید مورد بررسی قرار گیرد تا اولاً مشخص شود می‌توان این نقد را در فضای جدید به‌کارگرفت و ثانیاً اگر می‌توان، چه تغییراتی باید در آن داد یا کدام طیف از مسایل باید بیشتر مورد توجه قرار بگیرد؟

در موسیقی نیز نقد تکوینی را به‌کار می‌گیرند اما به دلیل اینکه از لحاظ انتزاع موسیقی دورترین هنرها به ادبیات (خاستگاه اصلی نقد تکوینی) است برخی مشکلات رخ می‌نماید. از جمله اینکه نسخه‌ی نهایی کدام نسخه است؟ این به‌ویژه در آن دسته از موسیقی‌ها اهمیت می‌یابد که آثار موسیقایی‌شان نانوشته است، یعنی فرهنگ‌های گفتاربنیاد. کمی دقت بیشتر ما را به این نتیجه می‌رساند که کاربست نقد تکوینی در موسیقی برای آهنگسازی بیشتر امکان‌پذیر است تا اجرای آثار. علت هم بسیار روشن است، اطلاعات مربوط به فرآیند خلق اثر موسیقایی بسیار بیشتر حفظ می‌شود تا اطلاعات مربوط به اجرای آن (این می‌تواند تابعی از اهمیت بیشتر آهنگساز نسبت به مجری در موسیقی کلاسیک غربی و عمومیت به‌کارگیری ابزارهای ثبت برای نگهداری فرآیند ساخته شدن آهنگ نسبت به فرآیند آماده‌سازی اجرا باشد). از این گذشته شاید این همه مرتبط با دشواری تعریف «متن» در موسیقی است. منظور از متن نسخه‌ی نهایی چاپ شده نیست. منظور آن چیزی است که حقیقتاً یک اثر موسیقایی را می‌سازد.

اغلب نقدهای تکوینی موسیقی که امروزه در دسترس هستند تاکید فراوانی بر فرآیند خلاقیت (Creative Process) دارند. بدین معنی آنها روندهای بروز خلاقیت را (معمولاً بر بستری از تحقیقات جدید روان‌شناسی و علوم شناختی در مورد چگونگی بروز خلاقیت) در هر اثر شکافته و پیش می‌گذارند.

اگر برنامه‌ی اصلی نقد تکوینی را بررسی پیشامتن‌های یک اثر بدانیم این‌گونه نقد همان‌طورکه اشاره شد با نقد اثر آهنگساز یا به بیان دقیق‌تر نقد خلاقیت آهنگساز مشکلی ندارد زیرا پیشامتن‌های آهنگسازی، مانند دست‌نویس‌ها، طرح‌های اولیه و… معمولاً به خوبی نگهداری می‌شوند و حتی قبل از به‌وجود آمدن نقد تکوینی نیز در موسیقی‌شناسی تاریخی و ویرایش آثار برای انتشار، بسیار مورد توجه بوده‌اند (نباید از نظر دور داشت که در اولی هدف یافتن ارتباطات تاریخی و در دومی یافتن صحیح‌ترین نسخه برای انتشار است و این همان نکته است که نقد تکوینی را از آن کاربردها متمایز می‌سازد). اما تعیین پیشامتن برای یک اجرای موسیقایی بسیار دشوار است. از لحاظ نظری امکان‌پذیر است که اجراهای دیگری را به‌عنوان پیشامتن یک اجرای خاص در نظر بگیریم و روند تغییرات را بررسی کنیم اما از لحاظ فنی انجام این کار (به‌ویژه برای آثار گسترده) بسیار دشوار می‌نماید.

وضع هنگامی دشوارتر می‌شود که روند خلاقیت بدون ثبت بیرونی بروز می‌یابد. در موسیقی این وضعیت در موقعیت بداهه رخ می‌دهد یعنی هنگامی که پیشامتن‌ها اگر هم وجود دارند به دلیل حبس در اندیشه‌ی فرد خلاق به سختی قابل ردیابی است و اگر هم چیزی در مورد آنها گفته شود بیشتر به حدس و گمان می‌ماند. این امر می‌تواند قدری تعدیل شود اگر بداهه براساس یک مدل خاص یا یک کارگان پشتبیان صورت پذیرد که می‌توان آن را به‌عنوان پیشامتن به کار گرفت؛ یا اطلاعات روان‌شناختی- موسیقی‌شناختی کافی از روندهای عمومی یا خاص فردی رخ دادن بداهه در اختیار باشد.

در اینجا برای اینکه شرکت‌کنندگان تصویری عینی از یک نقد تکوینی پیدا کنند مجموعه‌ای از نقدهای تکوینی (به‌عنوان یکی از معدود مجموعه‌ها) با عنوان «Genetic criticism and the creative process: essays from music, literature and theatre» و از میان نقدهای موسیقایی منتشر شده در این کتاب بخش‌هایی از نقد « From Conceptual Image to Realization: Some Thoughts on Beethoven’s Sketches» نوشته‌ی لاک‌وود (Lockwood 2009) به‌طور مختصر خوانده و مورد بررسی قرار گرفت.

از نقد تکوینی موسیقی در غرب که بگذریم، بررسی امکانات نقد تکوینی در موسیقی ایرانی (و نیز موسیقی در ایران) مرحله‌ی بعدی کلاس را تشکیل می‌داد. چند دشواری بر سر راه نقد تکوینی در ایران وجود دارد، نخست و از همه مهم‌تر فقدان اطلاعات پیشامتنی در اکثر موارد است. در حال حاضر به دلایلی که از حوصله‌ی چنین کارگاهی خارج است نگهداری دست‌نوشته‌ها و… یا به‌طور کلی تاریخی‌سازی عینی در ایران چندان رواجی ندارد و اسناد رخدادهایی که هنوز معاصر محسوب می‌شوند به سختی ممکن است در دسترس باشد (در مورد موسیقی خود آهنگسازن هم چندان اهتمامی به آن ندارند)، از همین رو دستیابی به پیشامتن‌ها بسیار دشوار بلکه گاه غیر ممکن است.

شرایط خاص موسیقی ایرانی که خلاقیت در آن اغلب به شکلی نیمه بداهه رخ می‌دهد (با تبدیل متن‌ها به متن باز و نوعی «شده» بودن مداوم فراورده‌ها) از یک سو و کمبود مطالعات روان‌شناختی و موسیقی‌شناختی مختص این موسیقی از سوی دیگر باعث شده است که نقد تکوینی با دشواری بیشتری نسبت به نمونه‌های غربی صورت بگیرد. به همین دلیل هم هست که نقد تکوینی موسیقی به زبان فارسی بسیار کم شمار است.

در بخش پایانی مدرس، به‌عنوان معدود نمونه‌های موجود ابتدا «نقد تکوینی آذر کیمیا؛ روایتی نوشتاری از حسّی شنیداری…» نوشته‌ی «سعید فصیح» در شماره‌ی ۵۵ مقام موسیقایی، خوانده و اشاره شد که این یکی از نمونه‌های سطحی به‌کارگیری تنها عنوان یک شیوه‌ی نقدگری برای نقد یک اثر، است. روشی که در آن به صرف آشنایی با یک عنوان، تصور بازتابیده از نام روش در ذهن نقدگر، و نه دقیقاً روش‌های شناخته شده‌ی آن، دستمایه‌ی نقد قرار می‌گیرد.

پس از آن یک نقد تکوینی دیگر که احتمالاً تنها نقد تکوینی (به مفهوم مورد بحث در اینجا) است که به زبان فارسی و در مورد موسیقی ایرانی انجام شده است، با عنوان «نقد تکوینی شیوا با رویکردی بینامتنی به آثار عباس خوشدل» نوشته‌ی «پویا سرایی» و پذیرفته شده برای انتشار در شماره‌ی پنجم دوفصلنامه‌ی پژوهشی مهرگانی، به‌رغم اینکه در زمان برگزاری جلسه‌ی نهم کارگاه هنوز منتشر نشده بود (به همین دلیل برخلاف همیشه در اینجا فرازی از این مقاله نیز نقل نمی‌شود‌) با اجازه‌ی نویسنده، خوانده شد و مورد بررسی قرار گرفت.